تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید
گارفیلد محبوبترین شخصیت انیمیشنی من امروز 35 ساله شد .10 جمله قصار و دوست داشتنیش رو بخونید :

1-اگر دوست داری لاغر به نظر بیای، با آدمهای چاق‌تر از خودت بگرد.
2-من اضافه وزن ندارم، کمبود قد دارم.
3-هیچ وقت به یک گربه خندان اعتماد نکن.
4-من بی‌نظم نیستم، من چالش سازماندهی دارم.
5-پرخورم چون افسرده‌ام، افسرده‌ام چون پرخورم. این یک دور باطله که سال‌ها طول می‌کشه تا به انتها برسه.
6-هر وعده غذایی را جوری بخور انگار آخرین غذایی است که می‌خوری.
7-گرسنه‌ام، پس هستم.
8-تمام شد. من به قله تنبلی و پرخوری رسیدم… چه اندوهناک! بعد از قله دیگر جایی برای فتح کردن نیست.
9-وقتی لازانیای خونم کم بشود، بداخلاق می‌شوم.
10-حالم از دوشنبه‌ها (اولین روز کاری هفته) بهم می‌خورد.


+ به مناسبت امروز و برای بهتر شدن احوالمان، خودمان را تحویل گرفته و شعری برای خویش سرودیم .
بدون هیچ دلیلی 
فدات بشم آریا 

++ یاد یه خاطره هم افتادم شنیدنش خالی از لطف نیس . چهار سال پیش تو یه همچین روزایی با چند تن از بستگانمون داشتیم از شومال ( اصن من هلاک تلفظ این لغت به لهجه ی شیرین آذری ام ) برمی گشتیم. وارد جاده چالوس که شدیم، دیدیم همه ی ماشینایی که از روبه رو میان، جسمی سبز رنگ رو از ماشین بیرون گرفتن و با شادی و خوشحالی تکون میدن. ما هم هاج و واج مونده بودیم که خدایا یعنی چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه!!! ... راستشو بخواین دلمون هزار راه نرفته رفت و برگشت ... حتی تا اونجا پیش رفتیم که نکنه شصت و سه درصد رو پس گرفتن!!! ...تا اینکه بالاخره با آشناهایی که تو شهر بودن تماس گرفتیم و فهمیدیم که جریان  چیه ... یادش بخیر اون روزا دلمون کمی خوشتر بود ... خیلیا هنوز تو جمعمون بودن ... راننده مون که پیرمرد نازنینی از اقوام بود ، دور و برشو گشت و تنها موجود سبزی که دم دستش پیدا نومود -و آنها هم عبارت بودند از دو عدد خیار - را به شکل حرف اول ویکتور از پنجره بیرون گرفت ... جاتون خالی قیافه ی سرنشینان ماشینهای روبرویی وقتی نماد ما رو میدیدن بسیار جالب انگیز بود ...















کودک درون من خجالتیست!
گاهی اما ز پرچین خیال ،
قد درازی میکند،
به تماشاگه من!

با همان نیم نگاه مالوف ،
از سر شرم که چه:
عهدمان بود که تو بالغی باشی به برون،
منم اما، همان کودک نا اهل درون!
حالیا علت این مطلب چیست؟!
که تو را کودک مجنون برون خوانندت،
و مرا بالغ و عاقل،
لیکن به درون !!


امیر احمدی


[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف