تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید
من اگر بنشینم 
تو اگر بنشینی 
آن چه در می آید ...
پدر هر دوی ماست !

به نظرم یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی ما این هست که همیشه در طول زندگی خودمون بصورتی منفعل منتظر هستیم که یک مصلح اجتماعی به ناگاه ظهور کند و ما از او حمایت کنیم و او به طرفةالعینی گره از تمامی مشکلات فردی و اجتماعی ما بازگشاید  و تمامی امور را سر و سامان بخشد و ما را همچون موسی از میان نیل عبور دهد و از شر فرعون نجات دهد .
اما ای کاش به این حقیقت برسیم که مشکلات فردی و اجتماعی ما اگر خودمان اراده نکنیم و دانش و آگاهی و مهارت لازم را کسب نکنیم به دست دیگری از میان برداشته نخواهد شد .
و ای کاش یاد بگیریم تا به جای اینکه هر چند وقت یک بار به قول بعضی ها انواع و اقسام شورها ورمون داره بیشتر آدم باشیم ، مطالعه ی بیشتری داشته باشیم ،برای رسیدن به نتیجه و یا حقیقتی به حرف فرد یا گروه خاصی اکتفا نکنیم و خودمون به دنبال تحقیق و جستجو باشیم ،کمتر دروغ بگوئیم، زبانی دیگر بیاموزیم، سفر کنیم و اطرافمان را بیشتر و بهتر و دقیق تر بشناسیم . آن وقت است که کشور و دنیای اطرافمون هم خود به خود بهتر خواهد شد .

+ عاغا این موج جدیدی که راه افتاده و رنگ شیک و مورد علاقه ی ما رو هم سَمبُلِ خودش قرار داده هیچ ربطی به ما نداره ها . گفته باشم بهتون . خلاصه بعدا نیاین خفتمون کنین که تقصیر تو بود یا شیخ و از این حرفا . من همین جا اعلام میکنم که هیچ ارتباطی به بنده نداره .

++ یکی از بستگانمون می گفت دیروز چند تا از کاندیداهای شورای شهر به عنوان تبلیغات جوجه پخش میکردن . من اول فکر کردم منظورش جوجه کباب هست اما بعدا ملتفت موضوع شدم . جوجه ی زنده بوده . حالا چه فلسفه و منطقی پشت این تفکر والا نهفته شده کاندیدای مذکور اعلم . احتمالا ملت باید ازشون نگهداری کنن و آخر پائیز بشمرنشون .

* محشره . گوش بسپارید.










پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام 
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

علیرضا آذر 

[ پنجشنبه 23 خرداد 1392 ] [ 10:27 ب.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف