تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید
راستشو بخواین امروز هیچ  قصد و نیتی در رابطه با به روز نمودن وبلاگ با یک پست جدید نداشتم و اصلا امروز سعی کردم کمتر سر بزنم به این دنیای مجازی چون دیگه روزهای استراحت و فراغت بال و خیال !!!! رو به اتمام هست و از اول اردیبهشت باید سفت و سخت بچسبیم به کار و مطالعه و زندگی  ... البته  خلایق خیلی وقته دوران فراخی ما تحتشون به سر رسیده اما چون در مورد بنده هیچکدام از قوانین  طبیعی و حتی غیر طبیعی صدق نمی کنه پس در این مورد هم مستثنی هستم .
لازم به ذکر هست که انتشار پست جدید مجددا طبق روال قبل موکول میشه به آخر هر هفته ...
ببخشید  از کجا به کجا رسیدم  ... رشته ی کلام از دستم در رفت ... چی داشتم می گفتم ؟! آها ... بعله... داشتم همینطوری به وبلاگ دوستانی که جدیدا به روزرسانی شده بود سر میزدم که گفتم یک آنتراکت موسیقییایی به خودم بدم . خلاصه سر مرکبمونو کج کردیم به طرف سایتی که موزیکهای به روز رو میتونین گوش جان بسپارین . همینطوری که داشتم تو لیست موزیک های جدید میچرخیدم یُهویی چشمم افتاد به یه اسمی که تا حالا زیاد به گوشم خورده بود اما سعادت شنیدن صداشو تا به حال ( البته منظورم از حال ، همون  موقعی که تو سایت موسیقی بودم،هست ) نداشتم . اگه تونستین حدس بزنین کی ؟ اگه گفتین ؟ نتونستین ؟ بگم ؟ بگم ؟ هُل نکنین ... میگم . میگم . 
البته  از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون اول اسم آهنگ توجهمو جلب کرد و بعد هم خوانندش و بعد هم شیطون لامصب گولم زد و آخر سر هم با کلی بسم الله و استغفر الله و اعوذ بالله رو  گزینه ی پلی کلیک رنجه نومودیم .
اعتراف می کنم که تا حالا از شنیدن هیچ ترانه ای اینقد روانشاد نشده بودم بس که خندیدم ...
روند روایی ترانه به این صورت هست که اوشون که گویا از طرف مخاطب خاصشون طرد شدن پس از شرح ما وقع از دوران طلائیشون که مشغول  قدم زدن و لگد پرانی و خود برتر بینی و خود شیفتگی ( ما از همه سریم و از همه قشنگتریم ) و اینا تو شمال و لب آب و اینا بودن  و حتی ایشون برا اینکه go on a date  or not استخاره میکنه  که آیا بر..........م آیا نر...........م ( با آهنگی که خودتونم میدونین بخونین )  و نکته ی آموزنده ای هست  برای جوانان ،خلاصه بالاخره اون اتفاقی که نباید بیوفته میوفته و از طرف مخاطب خاصشون طرد میشه و خودش اعتراف میکنه که با اینکه یه کبریت بی خطر بوده اما به جون مادرش زیاد هم بد نبوده ...
بعد یُهویی انگار غم و اندوه زیادی بهش فشار میاره و این سوال  عجیب فلسفی براش مطرح میشه که لباس مخاطب خاصشو کی از پشت میبنده !!!!!! خاک بر دهنم ... استغفرالله ... خدایا توبه ... آخرالزمان شده دیگه ببین کارمون به کجاها که نکشیده ...  البته شما خیال بد به دلتون راه ندین ایشالا که  گربه بوده و مثلا  مخاطب خاصشون دچار معلولیتی بودن که نیاز به کمک داشتن .تازه بعدشم دیگه کلا قاط میزنه اساسی و میگه من با همه خشک بودم به تو میخندیدم ...
تعادل رفتاری رو حال میکنین !!!
دست آخر هم با کمال خونسردی  اذعان  میکنه که از همه ی  اسفندیا بدم میاد !!!!!!( خوانندگان  عزیز وبلاگ که متولد ماه اسفندین ،خیلی مخلصیم  ).
بعله این بود حکایت آنتراکت موسیقییایی کمدی درام  امروز ما ...
در پایان از کلیه طرفداران آقای خواننده ، همون که از همه سره  ، همون که از همه قشنگ تره ، عذر خواهی میکنم که با پستم موجبات آزردگی خاطرشون رو فراهم نومودم .






[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف