تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد /عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد /برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد .
نوروز در راه است و سر انگشتان شعبده باز آفرینش آرام آرام لباس سبز بهار بر تن طبیعت می کند .
 دکتر شریعتی با قلم توانمندش نوروز را بسیار زیبا به آفرینش تشبیه کرده است که :
"چه افسانه ی زیبایی، زیباتر از واقعیت! راستی مگر هرگز کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار ، گویی نخستین روز آفرینش است . اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما بهار نخستین فصل ، فروردین نخستین ماه  و نوروز نخستین روز آفرینش است . 
بی شک روح در این فصل زاده شده و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار ، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است ..."
و البته در روز و روزگار و مکان جغرافیایی مستقر شده هر چه که بیشتر بزرگ می شوم اعتقادم به این سروده ی * سلمان هراتی* بیشتر می شود که :
"بهار کی می تواند 
این همه بی معنی باشد 
بهار آن است که خود ببوید 
نه آنکه تقویم بگوید"
خصوصا در سالی که گذشت از بهارش یک چیزهایی پیدا بود اما حقیقتا نه آنقدر که از آخر پائیز مشغول شمارش جوجه هائیم وهنوز به اتمام نرسیده است،به حدی که حتی لحظه ای نیز فراغت نمی یابیم تا اندکی به ندای درونمان گوش بسپاریم که به تکرار زمزمه می کند :
خیز و در کاسه سر آب طربناک انداز 
پیش تر زآنکه شود کاسه ی سر خاک انداز 

...
این روزهای آخر سال زمانی که از تلاش و تکاپوی روزانه و از دغدغه های زندگی روزمره فارغ می شوم ، آن هنگام که پلک هایم به آرامی سنگین می شوند ، چشم هایم را می بندم و به سالی که گذشت می اندیشم ...یا بهتر بگویم به همه ی آنچه که در این سال و سال ها گذشته است...
به آنهایی که بودند و دیگر نیستند. به آنهایی که نبودند و اکنون هستند.
به لحظه هایی که در انتظار رشد و بالندگی گذشت و به تجربه هایی که در حسرت عمر رفته ماند .
به عزیزانی که نخواستیم لباس سفید عزیمت بر تنشان ببینیم اما نشد .
به باورهایی که برایم رنگ واقعیت به خود گرفتند و به واقعیت هایی که هرگز برایم باور نشدند. 
به روزهایی که در چشم بر هم زدنی به شب رسیدند و به شب هایی که به روز رسیدنشان شاید به اندازه ی روزها طول کشید . 
به دوستی هایی که از سر ناچاری کمرنگ تر شد و یا حتی پایان پذیرفت و به محبتهایی که از نو آغاز شد.
به حکمت فرصت هایی که نه از سر تنبلی و کاهلی که به خاطر نبود شرایط لازم از دست رفت و به قدر و قیمت فرصت هایی که پس از مدت ها صبر و شکیبایی اکنون عطا شده است.
به بهاری که در راه است.
بهاری که آمدنی ست نه آوردنی .
گرچه با یک گل هم می شود دل بهار را به دست آورد اما این روزها برای خیلی ها با یک باغ پر از هزار گل هم نمی شود بهار را آورد .
...

آرزو می کنم که نوروز و نوروزهایمان را ستودنی زندگی کنیم و تمام لحظه های سال جدیدمان پر از زیبایی و تازگی باشد.

+ده روز اول سال جدید از خدمتتان مرخص خواهم بود .


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 10:05 ق.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف