تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید

همیشه وقتی این کتابای زبان انگلیسی رو مطالعه می کنم این فکر به ذهنم میاد که کار ممیزی این کتابا رو چه کسانی و با چه افکار و عقیده ای انجام میدن و اینکه بر اساس کدام مرجع یا استانداردی این کار رو انجام میدن ویا اینکه چه تصوری از شعور مطالعه کنندگان این کتابها دارن.

ولی اونچه که تو این دوره ی جدیدی که دارم می گذرونم مشخصه این هست که جناب ممیز یا احتمالا دچار اختلاال افکار و عقایدبوده یا اینکه چند نفر با سلیقه های مختلف مسئولیت اینکار رو به عهده داشتن چون  در طول دوره دیده میشد که تو کتاب بعضی از دوستان مثلا بعضی از عکسا هست ولی برای عده ای دیگه این عکسها حذف شده بود  یا اینکه بعضی از لغات مورد دار!!! با لغات دیگر جایگزین شده بود. ولی موضوع خنده دار این هست که جناب ممیز به خودشون زحمت ندادن که تمرین مربوط به عکسای حذف شده رو با ورژن جدید مطابقت بدهند و حتی خنده دارتر اینکه وقتی لغات به نظر خودشون مورد دار رو تو متن جایگزین کردن زحمت اصلاح قسمت شنیداری رو به خودشون ندادن شاید هم معتقد بودند که * شنیدن کی بود مانند دیدن*.

با استادمون که مطرح کردیم ایشون حکایتی رو تعریف کردند که ما خود حدیث مفصل خواندیم از این مجمل

ایشون میگفتن برای گزینش که رفته بودن حاج آقای مسئول پس از پرسشهای فراوانی که اصلا هم ربطی به رشته ی ایشون و یا زمینه ی کاریشون نداشته بالاخره تصمیم میگرن که سوالی در خور رشته شون مطرح کنن و سوالشون رو اینطور مطرح میکنن که اگه زمانی یکی از این تشنگان علم و دانش بیاد و اشکالات نمازشو به انگلیسی از شما بپرسه شما چگونه به ایشون جواب میدین (جاااان؟)

خلاصه استادمون میگه هر چی من دلیل و برهان آوردم که با وجود اساتیدی همچون شما دیگه کسی از ما این قبیل سوالاتو نمیپرسه ایشون گفتن اینها به جای خود ولی شما جواب منو بده فرزندم

بعله وقتی ممیزی افرادی که با آموزش سر و کار دارن به این نحو هست باقی ماجرا مشخصه.

ماجرای گزینش رفتن یکی از بستگانم هم الان به خاطرم اومد بگم براتون ایشون فرد بسیار با کمالاتی هستند و بسیار هم با معلومات ولی خب گویا اون روز استرس زیاد داشتن وقتی ازشون پرسیده میشه آخرین کتابی که خوندی چی بوده رک و راست جواب میده راز داوینچی بعد ازشون میپرسن آخرین فیلمی که دیدی چی بوده بازم جواب میده راز داوینچی بعد بهش گفتن آیه الکرسی رو بخون ببینم بنده خدا میگه هر چی فکر کردم مغزم جواب میداد: no information is available

بهش گفتم این صداقتت ما رو که هیچی خودتم کشته گفت خب چیکار کنم کتاب روخوندم خوشم اومد گفتم فیلمشم ببینم این دلیل نمیشه که ف.را.ما.سو.نر باشم. هیچی دیگه همون صداقتش باعث شد که هنوزم که هنوزه استخدام نشده.

++ امروز تو این بارندگی شدید رفتیم سر جلسه ی امتحان. جاتون خالی امتحانی بس شگفت انگیز داشتیم چون ناظر امتحان فکر میکنم به قیافمون  یه نگاهی انداخت و پیش خودش فکر کرد ما انسانهایی هستیم به غایت شریف و دیگه سن و سالی ازمون گذشته بالا سرمون نایستاد و در و بست ورفت غافل از آنکه ما گرگانیم در لباس میش.

یکی از دوستان هم که بسیار incredible  ظاهر شدند اولا که حدود 45 دقیقه دیر رسیده بعد میگه بند و بساط نوشتاری رو همراه ندارم دوستان یاری کنید بعدشم سوالارو یکی در میون از بقیه پرسیده بعد ناظر که انگار از ماجرا بو برده بود با چشم غره ای وارد کلاس شد. و این بار در رو باز گذاشت و رفت ولی ما از اون بیدای قدیمی نبودیم که با این بادهای جدید بلرزیم. خلاصه این دوستمون رسیده به جاهای مشکل قضیه میگه دوستان از سوال 65 تا 75 جوابارو بگین بنویسم گردنم رو کج کردم بیرون رو ببینم یه وقت ناظر نیاد ضایع بشم با لحن تندی میگه: عجله کن چرا دس دس میکنی بعدرسیده به سوالی که سه نفر جوابای مختلف داده بودن میگه حالا چه کنم منم دیگه این یکی رو نتونستم بدون جواب رد کنم گفتم بین علما اجماع نیست با توجه به معلومات خودتون جواب بدین لطفا. 

 


[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف