تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید



بیست و هشتمین روز از شهریور ماه سال 1392
به وقت اولین سال با تو بودن 
*تولدت مبارک* 
قاب آریایی دوست داشتنی من .




+ ما همسایه ای داریم که همیشه ظهرها موقع بازگشت به منزلشون ، صدای ضبط صوت ماشینش اینقدر بلنده که کل شیشه های منزل ما رو متأثر میکنه . اکثریت قریب به اتفاق آهنگایی هم که از ضبط صوت ماشین ایشون پخش میشه ، توسط کسانی اجرا شده که انگار در پی پیشامدی از والده ی محترم قهر نوموده و رو به  هنر خوانندگی آوردن . اما یکی از این آهنگا که مورد علاقه ی من هست و اتفاقا همیشه موقع شنیدنش لبخند به چهره ی من میاره این آهنگ هست . که به مناسبت جشن تولد خواستم شما هم بشنوین . اما چون زیادی شاد هست و خوف گناه میره ،کسانی که کنترل چندانی روی اعضاء و جوارح خودشون ندارند توصیه می کنم گوش نسپارند .
* تازه متوجه شدم ملودی این آهنگ از نوع فولکلور خراسانی هست . به راستی که موجودات بسیار شادی هستند این خراسانی ها .



++ این ویدیو هم همونی هست که چند پست قبل به دلیل حجم بالا نتونستم آپلود کنم . دوست خوبم آرتمیس این زحمت رو متقبل شد و حجمش رو به 8 مگابایت کاهش داد .امیدوارم همیشه لبخند به لب داشته باشین .


***************************************************************

چند روز پیش تو یکی از کامنتدونیا جمله ای دیدم که منو یاد خاطره ای انداخت .
همونطور که میدونید شهر تهران دارای اتوبان های متعددی هست که هر کدومشون هم دارای چندین خروجی هستن.اما متاسفانه تابلوهایی که برای راهنمایی راننده ها و مشخص شدن مسیرها و تعیین کردن آدرس ها نصب شده چندان دقیق نیست و اگه خودت مسیرها رو بلد نباشی و یا بهت وحی نازل نشده باشه، از اونجایی هم که وسط اتوبانی که همه دارن با سرعت نود و صد و همینجوری بگیر برو تا الی ماشاءالله ،حرکت میکنن، نمیتونی توقف کنی و از کسی آدرس بپرسی، اگه بخوای از رو این تابلوها به جایی برسی ،یهو به خودت میای و میبینی دو ساعته که همینجوری داری میچرخی .بدون اینکه بدونی کجایی و کجا داری میری. تازه ممکنه سر از مناطقی که جزء طرح ترافیک و یا طرح زوج و فرد پلاک ماشینها هستن سر در بیاری و اگه شانس بیاری و ماشینتو نخوابونن ،یه عکس زیبا از ماشینت میگیرن و میفرستن دم در خونتون تا یه جریمه ی پدر و مادر دار رو پرداخت کنی .
با این تفاسیر چند سال پیش که برای انجام امور مربوط به دندانپزشکی تهران رفته بودم موقع بازگشت توو یکی از میدونای بزرگ و معروف شهر وارد خیابونی شدم اما به محض اینکه داخل خیابون پیچیدم متوجه شدم اشتباه پیچیدم و باید  وارد خیابون بعدی میشدم اما دیگه کار از کار گذشته بود و چند متری داخل خیابان حرکت کرده بودم خیابان هم یکطرفه و بسیار پر ترافیک بود و مهم تر از همه اینکه نمیدونستم آخرش به کجا میرسه. داشتم فکر میکردم که چیکار کنم، ناگهان متوجه شدم ورودی یکی از پایانه های بزرگ تاکسی شهری که سمت چپ من قرار داشت داره واسم بای بای میکنه . این پایانه حدود ده دوازده تا لاین داره که هر کدوم به یه مسیر اختصاص داده شده . ماشینهای شخصی اجازه ورود ندارن و در صورت ورود جریمه ی سنگین در انتطارشونه. همیشه هم حداقل سه چهار تا مامور راهنمایی و نیروی انتطامی اون دور و برا هستن .خلاصه با کلی هیبت و شکوه و دبدبه، بسیار شیک و مجلسی پیچیدیم تو این پایانه .خیلی صحنه ی جالبی بود . همه ی مسافرا و راننده ها با چشمانی گرد شده داشتن نگا میکردن که من دارم چیکار میکنم و با چه جرأتی وارد اینجا شدم. منم که انگار نه انگار که اتفاقی اقتاده اول وارد لاینی شدم بعد متوجه شدم این لاین مسافر کم داره و طول میکشه تا ماشینهای قبل از من حرکت کنن و هر لحظه امکان داره پلیس سر برسه. دنده عقب گرفتم تا از لاین بیام بیرون و برم لاین دیگه. با احتیاط حرکت میکردم تا مبادا به جایی یا کسی بکوبم و اوضاع بدتر بشه . تو همین حین یکی از راننده ها با یه لحن داش مشدی گفت :آبجی این چه وضعشه آخه ! این سخن بر ما گران آمد، شیشه رو کشیدم پایین و گفتم آقا مسیر رو نمیشناختم، حالا شما میگی چیکار کنم ؟ جوابی که به من داد به عنوان پندی مفید همیشه بخاطر دارم و رعایت میکنم . بهم گفت : اتفاقا زرنگی کردی .الانم میدونم میخوای چیکار کنی .اما با این آرامش و خونسردی که حرکت میکنی الان ده تا ماشین پشتت صف میکشن و اینجا گیر میوفتی  . یه راننده همیشه باید سرعت عمل داشته باشه . با راهنمایی ایشون سریع رفتم لاین بعدی و خوشبختانه ماشینا حرکت کردن و خداوند همونطور که خودش فرموده :
وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ 
منو یاری نمود و بدون هیچ دردسری تو مسیر خودم قرار داد. در حالیکه به جمله ی آقای راننده فکر میکردم راه افتادم و اومدم سمت شهر و منزل خودمون . نزدیکای منزل داخل کوچه ی نسبتا پهن اما بن بستی توقف کردم تا خرید کنم . پس از خرید ، موقع حرکت تصمیم گرفتم به نصیحت آقای راننده عمل کنم و سرعت عمل داشته باشم .پس با سرعت هر چه تمام، داخل کوچه دور تک فرمانی زدم که مپرس .اما چون حواسم پیش سرعت عمل بود و تنها به سر کوچه ی بن بست نگاه میکردم تا ماشینی نیاد نه تهش ، اصلا متوجه پراید آلبالویی رنگی که با سرعت از ته کوچه به سمت من میومد نشدم و اگر راننده ش به موقع ترمز نمیکرد با اون پراید کاغذیش در دم به لقاءالله می رسید . اما خدا رو شکر به خیر گذشت . از کوچه اومدم بیرون و به سمت منزل حرکت کردم اما چند دقیقه بعد متوجه شدم همون پراید داره به موازات من حرکت میکنه و به شیشه اشاره میکنه به محض اینکه شیشه رو کشیدم پایین تا ببینم چی میگه ، گفت : نکشیمون بچه تهرون .
البته ایشونم  نباید با آنچنان سرعتی تو یه کوچه ی بن بست حرکت میکردن اما چون من بیشتر مقصر بودم و حواسم نبود بدون اینکه چیزی بگم به راه خودم ادامه دادم اما تو دلم گفتم عجب آدم بیکاریه رفته و دوباره برگشته تا اینو بگه؟ .لازم به ذکر هست که ماشین من پلاک تهران بود و گویا تو شهر ما داشتن ماشین پلاک تهران به نوعی باکلاسی محسوب میشد . البته من این موضوع رو اون موقع نمیدونستم . شاید اگر میدونستم بجای سکوت در جوابشون میگفتم:
Apply cold water on burned area
تا بفهمه که من بچه تهرون نیستم .
در ضمن الان کاملا معنی و مفهوم جمله ی پند آمیز اون آقای راننده رو مبنی بر داشتن سرعت عمل درک کرده ام .


[ پنجشنبه 28 شهریور 1392 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف