تبلیغات
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 
قالب وبلاگ
نویسنده
میخونمشون
شما هم بخونید
بهاری جان سلام 
ای دریغ از روزهایی که در کنار هم بودیم و با هم صفا می کردیم ، تو به گفته ی خودت توی مردم بودی و ما توی دولت بودیم ... اما عجب رسمیه رسم زمونه... ناگهان چقدر زود دیر میشود ... تا نگاه میکنی وقت رفتن است، اما این اواخر چقدر زیاد مهر می ورزی ... ای کاش همیشه وقت رفتن بود بهاری جان .
حالا همین طور که داری میری و پشت سرت آب میریزیم و برات دست تکون میدیم دارم درسهایی رو که تو این هشت سال ازت آموخنیم ،مرور می کنم ...
آموختیم که زندگی را سخت نگیریم هرچند زندگی ما را سخت بگیرد...
اگر هنر سقراط این بود که به ما گفتن " نمی دانم " را آموخت ، در عوض تو به ما آموختی که بگوییم " می دانم اما نمی گویم " چون همیشه در جواب سوالاتی که نمیدانستی می گفتی : من از شما سوال می کنم ...
به ما آموختی که حتی با وجود کوتاه بودن میشود در مقابل دشمنان کوتاه نیامد ...
به ما آموختی تا برای اینکه ریا نشود هرگز نباید بصورت علنی برای سقوط هواپیما و سوختن دانش آموزان در آتش و به خاک سیاه نشستن مردم در اثر تورم و زلزله و... عذرخواهی نمود بلکه برعکس ،باید در خفا مشغول خواستن عذر وزیران و مشاوران منتقد شد ...
به ما آموختی از اینکه در جهان سوم به دنیا آمده ایم خوشحال باشیم چون هرگز این امکان برامون وجود نداره که از خوشحالی به پوچی برسیم ...
در کل آموزگار عشق و وفا بودی چون به خاطر یک نفر در مقابل هزار نفر ایستادی و برای هزار نفر جلوی یک ملت ...
به ما آموختی که خواستن توانستن است چون هرجایی خواستی رفتی ، هر کاری خواستی کردی اما ما رو کاشتی رفتی ،نکنه به جز ما یکی دیگه داشتی رفتی ؟
و در نهایت ... باز هم همان حکایت همیشگی ... اما گلچین روزگار عجب بد سلیقه  بود اینبار ...

واما امیدوارم و از خداوند متعال میخواهم ، رئیس جمهور منتخب که در  آینده ای بسیار نزدیک اداره ی امور مملکت را بدست میگیرد عادت به انجام بعضی از کارها نداشته باشد . مثلا :
در دفتر کار خود یک سجاده یدک برای امام زمان پهن نکند. کاری که هیچ یک از عرفا و بزرگان تا به حال نکرده اند.
ضرب المثل هایی به کار نبرد که گوینده اخبار ناشنوایان که یک خانم محترم است را برای ترجمه به زحمت بیندازد.
وزیر خارجه خود را هنگام ماموریت در یک کشور خارجی برکنار نکند. ممکن است طرف کرایه نداشته باشد برگردد ایران.
تفاوت ادبیات یک رئیس جمهور و ادبیات چاله میدانی را به خوبی درک کند .
در مجالس ختم با مادر متوفی کاری نداشته باشد .
لااقل در حد How are you  و Thank you انگلیسی بلد باشد .
اینقدر هوای لولو ها را نداشته باشد .
هیئت مشاورانش قبل از مصاحبه ی تلویزیونی از بسته بودن زیپ شلوارش اطمینان داشته باشند .
و بیخودی هوس رجعت به سرش نزند.


 نیچه نوشتاز آدمها بُت نسازید. این خیانت است،هم به خودتان، هم به خودشان.خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند...!و شما،در آخر می‌شوید سر تا پا،کافرِ خــــــدایِ خود ساخته...


+ ادامه مطلب هم صرفا جهت شادی روحتون .





[ پنجشنبه 6 تیر 1392 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ A-R-I-Y-A ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها...
............................
وقتى دلت میگیرد...جلوى آینه مى ایستى... رژلب مى زنى...کمى عطر...
نیش خندى میزنى به خودت...
به دلتنگى هایى که برایشان نقاب مى دوزى...
لباس رنگى ات را مى پوشى...
موهایت را مى بندى...
چند دانه اى مروارید به بغض هایت مى آویزى
در آخر آنقدر زیبا مى شوى که همه شک مى کنند,
محال است بفهمند که
"دلتنگ ترینی "

آمار سایت
مهربونای امروز : نفر
نگاههای قشنگ دیروز : نفر
كسانیکه زحمت کشیدن : نفر
عزیزان این ماه : نفر
نازنینان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بازیچه

  • خسوف